www.6bestfriends.blogfa.com

هر چی دلت میخواد پیدا میکنی !!*

سلام به خوشگلای خودم خوبید خوشید سلامتید

اول از همه ی دوستای گلی که ما رو تا الان حمایت کردم ی تشکر کنم خوب از الان به بعد هر کی پست میزاره به اسم خودش ثبت میشه مثلا اگه نازگل یا لیلا پست بزارن دیگه پایین مینویسه لیلا یا هر کس دیگه بازم ممنونم از همتون باحالا فعلا

نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1392ساعت 14:28 توسط kiana| |

سلام بچه ها میدونم یکم تاخیر داشتم اما بالاخره با خبرای the wanted اومدم

تو اردیبهشت بود که آهنگ walks like rihanna منتشر شد و خیلی قشنگ بود اما بهتر از اون نزدیک یک ماهه که پسرا آهنگ جدیدشون به نام we own the night رو انتشار دادن و آهنگشون حسابی ترکونده

بهتون پیشنهاد میدم برید تو youtube و موزیک ویدو هاشونو ببینین چون خیلی قشنگنو مثه همیشه تام ترکونده

نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1392ساعت 19:21 توسط nazgol| |

بازم سلام !!!♥

حالم شما !؟ احوال شما !؟ 

خوبید !؟ خوشید!؟ سلامتید !؟

خوب اگه گفتید امروز چه روزیه !؟؟؟؟؟

فکر کن *فکر کن* فکر کن * بدو دیگه ای بابا! !!

یادتون اومد !؟

افرین !!!!! افرین کوچولو های خوشگلم ( شوخیدم نو جوان های عزیز ) 

بله !!!!! امروز روز دختره !!!!! روز گل های خوشگل موشگل پدر و مادرای عزیز هست ! 

من از طرف دوستام یعنی 5 تا نویسنده دیگه این وبلاگ و خودم این روز باحال و زیبا رو به همه ی دخترای گل ، ستاره، بلبل، با ادب ، باحال ، خوشگیل موشگیل * تبریک میگم !

روزتون مبارک ****♥♥♥♥♥★★★★★★★★☆☆☆☆♡♡♡

حالا نوبت کادو هاست هر کی اومد تو این وبلاگ تو این پست بنویسه که کادو چی گرفته !

نکته :لطفا از فخر فروشی پرهیز کنید !!! ( با تشکر ) 

بهتون خوش بگذره !!!*** 

بای ♥♥♥♥★★ از لیلا ( با تشکر از نازگل )

نوشته شده در جمعه پانزدهم شهریور 1392ساعت 21:15 توسط leyla| |

سلام بچه ها جونم  خوبید !!!؟؟؟؟؟  

واییییییییی !!!!! خیلی شرمندم  نمیتونم اصن باهاتون صحبت کنم چون 3 ماه اپ نکردم ! گرفتار بودم نتونستم !!!!  :'(    :-(  !!!  

حالا چی کارا میکنید !!!؟

مسافرت کجا رفتید تو تابستون !!!!؟؟؟

دوباره داره بوی گند ماه مهر میاد !! وای نه گفتنشم سخته !!! So bad !!!

ههههههههههههه ! میدونید یاد چی افتادم موضوع انشاء مدرسه یادتونه اول مهر ( تابستون خود را چگونه گذراندید !!؟؟ ) من غمم میگرفت باید چی بنویسم شما رو نمیدونم !!

خب ببخشید زیاد حرف زدم سرتون رو درد اووردم ! 

اپ میکنیم بهتون قول میدم البته از نوع ( دخترونه ) ههههههههههههه !!! 

بای !!!!** ★★★★♥♥♥  ( از لیلا )

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1392ساعت 22:36 توسط leyla| |

  البته دور از جون شما !!! از لیلا
نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1392ساعت 18:59 توسط star girls`| |

سلام بچه ها میدونم یه مدت طولانی بود که تو وب نیوکدیم اما حالا برگشتیم

خب امیدوارم ما رو فراموش نکنید و باز هم به ما سر بزنید

خوشبختانه دوران راهنمایی تموم شد و ما دیگه داریم میریم دبیرستان اما ممکنه دیگه با هم نباشیم ولی امیدوارم بازم با هم باشیم

بچه ها هر میاد وب رو این پست معدلشو بنویسه تا بتونیم نتیجه تلاش هم دیگرو ببینیم

همتونو دوس دارم

از نازگل

نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1392ساعت 17:8 توسط star girls`| |

قلقلک کلمات | مسخره بازی در معنی کلمات

 

بازی با معنی کلمات فارسی و انگلیسی

قلقلک کلمات | مسخره بازی در معنی کلمات

 

UNESCO  : یونس کجاست؟

قلقلک کلمات | مسخره بازی در معنی کلمات

 

already  :  گند زدی به همش رفت

قلقلک کلمات | مسخره بازی در معنی کلمات

 

ایرانسل : از شاخه های بیماری سل که فقط در ایران وجود دارد

قلقلک کلمات | مسخره بازی در معنی کلمات

 

بیگلی بیگلی : بزرگ خاندان لی

قلقلک کلمات | مسخره بازی در معنی کلمات

 

کار از کار گذشتن : سبقت گرفتن یک اتومبیل از اتومبیل دیگر !

قلقلک کلمات | مسخره بازی در معنی کلمات

 

عقربه : عقرب مونث !

قلقلک کلمات | مسخره بازی در معنی کلمات

 

صفت : سه تا آدم چاق !

قلقلک کلمات | مسخره بازی در معنی کلمات

 

رامبد : قبلا رام بود حالا وحشی شده !

قلقلک کلمات | مسخره بازی در معنی کلمات

 

لوزی : سطح پایین زندگی کن !

برید ادامه (به نظر من که خیلی با حاله!!!!).............................. از لیلا


برچسب‌ها: قلقلک با کلمات
:ادامه مطلب:
نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1392ساعت 18:25 توسط star girls`| |

دو خط موازي متولد شده اند. پسركي در كلاس درس آنها را روي كاغذ كشيد .
آن وقت دو خط موازي چشمانشان به هم افتاد و در همان يك نگاه قلبشان تپيد و مهر يكديگر را در سينه جاي دادند. خط اولي نگاه پرمعنا به خط دومي كرد و گفت : ما مي توانيم زندگي خوبي داشته باشيم .... خط دومي از هيجان لرزيد!
خط اولي : .... و خانه اي داشته باشيم در يك صفحه دنج كاغذ . من روزها كار مي كنم . مي توانم خط كنار جاده اي متروك شوم ... يا خط كنار يك نردبان ...
خط دومي گفت : من هم مي توانم خط كنار گلدان چهارگوش گل سرخ شوم . يا خط كنار يك نيمكت خالي در يك پارك كوچك و خلوت ! چه شغل شاعرانه اي .... !
در همين لحظه معلم فرياد زد : « دو خط موازي هيچ وقت به هم نمي رسند و بچه ها تكرار كردند !!»

از لیلا


برچسب‌ها: دو خط, موازی, دوخط موازی
نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1392ساعت 14:21 توسط star girls`| |

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1392ساعت 22:12 توسط star girls`| |

۱ . یه عده هستن زیر یه دقیقه جواب میدن تپل درست حسابی…!!
آدم حس میکنه رو در رو باش وایساده قشنگ باش داره حرف میزنه…!!!


۲ . یه عده دیر جواب میدن اما کامل و خوب…!!
آدم حس تبادل نامه بش دست میده…!!


۳ . یه عده هرچی براشون میفرستی یکی دو کلمه جواب میدن…مخصوصا اوکی…!!
حس حرف زدن با کر و لال به آدم دست میده…!!


۴ . یه عده دیگه که کلا اصن جواب نمیدن هر چی بگی…!!
حس نشستن سر قبر مرده و فاتحه خوندن به آدم دست میده…

شما جزء کدوم گروهی ؟؟؟  

از لیلا****

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1392ساعت 20:49 توسط star girls`| |

عشق

آدم را به جاهای ناشناخته می برد

مثلا

به ایستگاه های متروک

به خلوت زنگ زده ی واگن ها

به شهری که

فقط آن را در خواب دیده...

وقتی عاشق شدی

ادامه ی این شعر را

تو خواهی نوشت... 

دوستان عزیزم اگه میتونی ادامشو بنویسید ****** 

از لیلا***

نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1392ساعت 10:25 توسط star girls`| |

هوا بهاری شده !!!!!!!!!!!!

 

دیگه داره عید میاد اخخخخخخخجونم ****

 

این وبلاگ به نوبه ی خود اغاز سال ۱۳۹۲ را به

بازدیدکنندگان گرامی تبریک میگوید با ارزوی :

۱)سلامتی

 

۲)پولدار شدن

 

۳)لحظات خوش

 

۴)لحظات با حال

 

۵)موفقیت در دروس و........

تورو خدا بذارید یه دعاهم برای خودمون بکنیم : با ارزوی

زیادتر شدن بازدیدکنندگان محترم !!!!!!!! بعد از تعطیلیا

میبینمتون !!!!!!!

توجه : به شرطیکه چاق نشده باشید

این جمله رو همیشه یادتون باشه :

لیلا ****

 

نوشته شده در شنبه بیست و ششم اسفند 1391ساعت 21:22 توسط star girls`| |

اهم اخبار ایران و جهان

-----------------------------------------------------

به گزارش خبر گزاری ها یک مرد کله پاچه فروش در میدان شوش، 

سرایدار ویلای شمالش را که برای دریاقت حقوق معوقه ی خود به

 به اومراجعه کرده بود مورد ضرب و شتم قرار داد. لازم به ذکر است

که  این سرایدار  نویسنده، و  از اساتید دانشگاه بوده و سرایداری 

شغل دوم اوست.شاهدان عینی گفتنداین استاد-سرایدار به دلیل

 شدت جراحات وارده روانه ی بیمارستان شد.

 

رئیس اتحادیه  دعا نویسان کشور گفت:به دعا نویسانی که از این

 مجمع صنفی مجوز داشته باشند ، وام کم بهره تعلق می گیرد.

گفتنی است که این وامهابا عنوان ایجاداشتغال وکمک به مشاغل

 زود بازده پرداخت می شود.

 

مدیر کل اداره ی  جعل مدارک دانشگاهی  اعلام کرد:

به اطلاع  برادران عزیز و  افراد درس نخوان  می رسانیم که ، مقدار

زیادی مدارک جعلی دکترا و بالاتر، که با  اصل  مو نمی زند،ازخارج

 وارد کرده ایم .این مدارک در تمام سوپر مارکت های معتبر کشور

 عرضه خواهد شد.

 

وزیر دام و علوفه گفت : به دلیل بالا بودن قیمت علوفه ، بخشنامه

کرده ایم که دامداران  به جای علوفه  به گوسفندان  چای شیرین

 بدهند.

 

سرهنگ قذافی به فرمانده ی نیروهای ناتو گفت:  جنگ چیز خوبی

 نیست!پیشنهاد می کنم به جای جنگ کردن ، شیر یا خط بیاندازیم.

 

خبر نگار اعزامی ما  از جهنم گزارش داد : آدولف هیتلر گوش صدام

حسین را گاز گرفته  و کنده است ، بنا بر این گزارش ،شدت این گاز

گرفتگی به حدی بوده که گوش نامبرده با چسب قطره ای هم قابل

 چسباندن نیست. 

 

یکی از اعضای طالبان  در افغانستان   سر مراسم عقد، ریشش را

مهر همسرش کرد.   رندان گفتند با این حساب  مهریه یعنی پشم

از لیلا !!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1391ساعت 23:6 توسط star girls`| |

 

عاقبت یک روز مغرب محو تماشای مشرق میشود

عاقبت غربی ترین دل نیز عاشق میشود

شرط میبندم زمانی که نه زود است و نه دیر

مهربانی حاکم کل مناطق میشود . . .

هزار گل تقدیم به آینه شکسته ای که لبخند تو تو را هزار بار تکرار میکند . . .

به سه دوست صمیمی میگم که تحویلت نگیرن !

غم و حسرت و تنهائی . . .

٫٬¤×،٪×()٫¤٪×،٬٬<>>؛:*

میدونی این یعنی چی !؟

یعنی به طور عجیبی دوست دارم !



اجازه هست که تا ابد سر بذارم رو شونه هات ؟

روزی صد دفعه  بگم که میمیرم برات ؟

اجازه هست خیال کنم تا آخرش مال منی ؟

خیال کنم دل منو دیگه بهم پس نمیدی ؟

ز من پنهان نکن چشمان ماهت را / ز صد نقاش بهتر میکشم ناز نگاهت را

خسته از نامردی ام از مرغ شب تنها ترم / آنقدر تنها که کس جز غم نباشد باورم

کیست که غربت رفته را یاد کند / دل غربت زده را شاد کند

مینویسم این سخن از بهر دوست / تا بداند این دلم در فکر اوست . . .

نبض لحظه رو نگه دار  نذار عشقمون بمیره  / نذار ضربه های ساعت ، منو از تو پس بگیره

عقربک های زمونه ، خستگی سرش نمیشه / نگو برمیگردی فردا دل که باورش نمیشه . . .

گفت بنویس میمانم ، نوشتم میروم ، این غلط املائی مرا ویران کرد

و حالا باید روزی 100 مرتبه از روی تنهائی بنویسم . . .

چه زیباست نوشتن ، وقتی میدانی او میخواند

چه زیباست سرودن ، وقتی میدانی او میشنود

و چه زیباست دیوانگی به خاطر او ، وقتی میدانی او میبیند . . .

با آبی عشق پر کشیدن زیباست / در لحظه غم ، تو را سرودن زیباست

منظورم از این ترانه میدانی چیست ؟ / یعنی که همیشه با تو بودن زیباست . . .

خواهش میکنم (به پاتون میفتم ) برید ادامه


:ادامه مطلب:
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1391ساعت 22:53 توسط star girls`| |

پیغام گیر تلفن پدربزرگ و مادر بزرگ ها:

ما اکنون در دسترس نیستیم؛ لطفا" بعد از شنیدن صدای بوق پیغام بگذارید:

 

اگر شما یکی از بچه های ما هستید؛ شماره 1 را فشار دهید.

اگر می خواهید بچه تان را نگه داریم؛ شماره 2 را فشار دهید.

اگر می خواهید ماشین را قرض بگیرید؛ شماره 3 را فشار دهید.

اگر می خواهید لباسهایتان را تعمیر کنیم؛ شماره 4 را فشار دهید.

اگر می خواهید بچه تان امشب پیش ما بخوابد؛ شماره 5 را فشار دهید.

اگر می خواهید بچه تان را از مدرسه برداریم ؛ شماره 6 را فشار دهید.

اگر می خواهید برای مهمانان آخر هفته تان غذا درست کنیم ؛ شماره 7 را فشار دهید.

اگر می خواهید امشب برای شام بیایید؛ شماره 8 را فشار دهید.

اگر  پول می خواهید؛ شماره 9 را فشار دهید. اما اگر می خواهید ما را برای شام دعوت کنید یا ما را به گردش ببرید، بگویید، ما داریم گوش می کنیم !!!!

از لیلا ************

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1391ساعت 22:42 توسط star girls`| |

 

سخت آشفته و غمگین بودم

به خودم می گفتم:

بچه ها تنبل و بد اخلاقند

دست کم میگیرند

درس ومشق خود را

باید امروز یکی را بزنم، اخم کنم

و نخندم اصلا

تا بترسند از من

و حسابی ببرند

خط کشی آوردم،

درهوا چرخاندم...

چشم ها در پی چوب، هرطرف می غلطید

مشق ها را بگذارید جلو، زود، معطل نکنید !


اولی کامل بود،


دومی بدخط بود

بر سرش داد زدم...


سومی می لرزید...

خوب، گیر آوردم !!!

صید در دام افتاد

و به چنگ آمد زود...

دفتر مشق حسن گم شده بود

این طرف،
آنطرف، نیمکتش را می گشت

تو کجایی بچه؟؟؟

بله آقا، اینجا

همچنان می لرزید...

پاک تنبل شده ای بچه بد

" به خدا دفتر من گم شده آقا، همه شاهد هستند"

ما نوشتیم آقا


بازکن دستت را...

خط کشم بالا رفت، خواستم برکف دستش بزنم

او تقلا می کرد

چون نگاهش کردم

ناله سختی کرد...

گوشه ی صورت او قرمز شد

هق هقی کردو سپس ساکت شد...

همچنان می گریید...

مثل شخصی آرام، بی خروش و ناله 

برید ادامه........................


:ادامه مطلب:
نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1391ساعت 19:41 توسط star girls`| |

مرد درحال تميز كردن اتومبيل تازه خود بود كه متوجه شد پسر ۴ ساله‌اش تكه سنگی برداشته و بر روی ماشين خط می‌اندازد.
مرد با عصبانيت دست كودک را گرفت و چندين مرتبه ضربات محكمی بر دستان كودک زد،
بدون اينكه متوجه آچاری كه در دستش بود شود.
در بيمارستان كودک به دليل شكستگی‌های فراوان انگشتان دست خود را از دست داد.وقتی كودک پدرِ خود را ديد، با چشمانی آكنده از درد از او پرسيد: “پدر انگشتان من كی دوباره رشد می‌كنند؟”
مرد بسيار عاجز و ناتوان شده بود و نمی‌توانست سخنی بگويد، به سمت ماشين خود بازگشت و شروع كرد به لگد مال كردن ماشين…
و با اين عمل كل ماشين را از بين برد و ناگهان چشمش به خراشيدگی كه كودک ايجاد كرده بود افتاد كه نوشته بود:
“دوستت دارم پدر!”
روز بعد مرد خودكشی كرد.
عصبانيت و عشق محدوديتی ندارند.
يادمان باشد چيزها برای استفاده كردن هستند و انسان‌ها برای دوست داشته شدن.
مشكل دنيای امروزی اين است كه انسان‌ها مورد استفاده قرار می‌گيرند و اين درحالی است كه چيزها دوست داشته می‌شوند.

از لیلا

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1391ساعت 23:1 توسط star girls`| |

پیشخدمت: چه میل دارید؟ آب میوه؟ سودا؟ شکلات؟ مایلو (شیر شکلات)؟ یا قهوه؟”

شما: لطفا یک چای”

پیشخدمت: “چای سیلان؟ چای گیاهی؟ چای بوش؟ چای بوش و عسل؟ چای سرد یا چای سبز؟”

شما: “سیلان لطفا”

پیشخدمت: “چه جور میل دارید؟ با شیر یا بدون شیر؟”

شما: “با شیر لطفا”

پیشخدمت: “شیر؟ پودر شیر یا شیر غلیظ شده؟”

شما: “شیر لطفا”

پیشخدمت: “شیر بز، شیر شتر یا شیر گاو؟”

شما: “لطفا شیر گاو.”

پیشخدمت: “شیر گاوهای مناطق قطبی یا شیر گاوهای آفریقایی؟”

شما: “فکر کنم چای بدون شیر بخورم.”

پیشخدمت: “با شیرین کننده میل دارید یا با شکر یا با عسل؟”

شما: با شکر.”

پیشخدمت: “شکر چغندر قند یا شکر نیشکر؟”

شما: “با شکر نیشکر لطفا”

پیشخدمت: “شکر سفید، قهوه ای یا زرد؟”

شما: “لطفا چای را فراموش کنید فقط یک لیوان آب به من بدهید”

پیشخدمت: “آب معدنی یا آب بدون گاز؟”

شما: “آب معدنی”

پیشخدمت:” طعم دار یا بدون طعم؟”

شما:” گمشو می خوام از تشنگی بمیرم”

از لیلا!!!!!!!!!!!!!!!!!

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1391ساعت 22:21 توسط star girls`| |

اساتید و بزرگان ادبیات فارسی برای اینکه در آینده ای نه چندان دور، بعضی از ضرب المثل های اصیل ایرانی – به علت وجود بعضی از لغات و اصطلاحات – از بین نروند، تصمیم گرفتند که برخی از این ضرب المثل ها را به گونه زیر بازسازی کنند:


بیف استراگانوفه خالته، بخوری پاته نخوری پاته!

موش تو سوراخ نمی رفت ساید بای ساید به دمبش می بست!

آب در “آب سرد کن” و ما تشنه لبان می گردیم!

آب که سر بالا میره، قورباغه “هوی متال” میخونه!!!

پرادو سواری دولا دولا نمیشه!


نابرده رنج گنج میسر نمی شود — مزد آن گرفت جان برادر که کلاه برداری کرد


“کافی میت” نخورده و دهن سوخته!

اسکانیا(scania) بیار باقالی بار کن!

گر صبر کنی ز قوره، لوپ لوپ سازی!


پاتو از پارکتت درازتر نکن!

هری پاتر آخرش خوشه!

قربون بند کیفتم، تا کارت سوخت داری رفیقتم!

گیرم پاپی تو بود فاضل — از فضل پاپی تو را چه حاصل


ندیدیم اورانیم ولی دیدیم دست مردم!

ادکلن آن است که خود ببوید — نه آنکه فروشنده بگوید


ماکرو ویو به ماکرو ویو می گه روت سیاه!


بزک نمیر بهار میاد آناناس با خیار درختی میاد!

یا منچستریه منچستری یا رُمیه رُمی(AS Rom )


سرش بوی پیتزای سبزیجات میده!!!


آنتی بیوتیک بعد از مرگ سهراب

از لیلا

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اسفند 1391ساعت 16:31 توسط star girls`| |

a=نعمت خدا


b=عشق همه


c=معصوم


d=بااستعداد

e=خوب اما شکننده

f=احساسي براي ديگران


g=منطقي


h=آرام


i=مودب


j=لذت بردني از زندگي


k=قابل عاشق شدن


l=بامزه

m=عالي


n=مغرور


o=ورزشکار


p=خنده رو


q=باحال


r=غيرقابل پيش بيني


s=بااحساس


t=خالص و حقيقي


u=سودمند و باهوش


v=عصباني


w=بي خيال


x=نابغه


y=لذت بردني


z=خوش مشرب

از لیلا


نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اسفند 1391ساعت 16:5 توسط star girls`| |

چند دستور العمل مجرب:

سر نمکدونو نیمه باز کنید بذارین سرسفره..

هرکسی رو دیدین خواست بره سفر ، سوزن هر چهار چرخشو نیمه باز کنید که آروم آروم بادش خالی بشه ..

هرجا قفلی دیدین چوب کبریت تو سوراخ کلیدش فرو کنین، چسب دوقلو هم بد نیست..

بندکفشای همسایه هاتونو گره بزنین ..

به بالای پشت بام رفته ودیش همسایه رو با تمام قدرت بچرخانید..

هنگام بیرون رفتن از خانه فیوز برق همسایه ها را بپرانید ..

کفشهای همسایه رابه دم در همسایه دیگر انتقال دهید..

تو کلاس قبل از اومدن بچه ها جلوی میز معلم روغن بریزید .

هنگام راه رفتن سعی کنید پشت کفش مردم رو با نوک کفشتون بزنید. هر چه بیشتر کفش مردم رو از پا در بیارید،
امتیاز بیشتری می گیرید.

بفهمید برنامه مورد علاقه دوستانتون کی شروع می شه، چند دقیقه بعد از شروع برنامه بهش بزنگین

اگرمی خواهید دیگران را هرس بدهید ….

۱٫قبل از شروع امتحان از اطرافیانتان چند تا سوال پیچیده که در پاورقی بوده بپرسید… بعد وقتی همه رو به جون هم انداختید با خیال راحت برای امتحان تمرکز کنید..

۲-وقتی زنگ آیفون را میزنید و در را برایتان باز می کنند دوباره زنگ بزنید و بگویید: ممنون! باز شد!

۳٫وقتی میخواهید تلویزون رو خاموش کنی صداشو تا آخرین شماره ببرید بالا تا نفر بعدی که میاد روشن کنه….

مردم آزاری یعنی به دوستت زنگ بزنی بگی دوست دخترت/پسرت بهم پیشنهاد دوستی داده (یه جوری هم بگی یعنی اعصابت خیلی خورده ) دعواشون شه یکم بخندی.

از یکی تو خیابون آدرس بپرسی,همین که خواست جواب بده گاز بدی بری
 
توجه : البته بچه ها زیاد توجه نکنید !!!!!!!!!!!!!!!! از لیلا

 
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اسفند 1391ساعت 15:53 توسط star girls`| |

دقت کردین بعضـی از آدم ها شبیه سوراخ های اول کمربنـدن همیشه هستن اما هیچ وقت به کارت نمیان

دقــــــــــــــــت کردین:
یک سری از کارهای اداری هست که هیچ وقت لازم نیست خود آدم انجامشان بدهد.
اطرافیان زحمت اش را می کشند. یکی از آن کارها گرفتن شناسنامه آدم است، دیگری هم باطل کردن اش

تـــا حـــالا دقــــت کـــردیــــن !؟
شـــانـــــس یــــه بـــار در خــونــه آدمـــو میــــزنـــه ,
بَـــدشــــانـــســـی دســـتـــش رو از روی زنـــگـــــــ بـــر نـــمیـــداره ,
بـــدبــَـخـــتـــی هَـــم کـــه کـــلاً کـــلیــد داره . . . . . .

دقت کردین تو فیلمای خارجی پلیس شش تیغ کرده و مرتبه و کلت دستشه و مجرم ریشو نامرتبه و کلاشینکف دستشه اما تو فیلمای ایرانی این موضوع کاملا برعکسه ...

دقت کردین وقتی دعواتون با یکی تمام شد تازه جواب های خوب به ذهنتون میرسه

دقت کردین هر معلمی که میومد میگفت شما بدترین کلاسی بودین که تاحالا داشتم؟

تا حالا دقت کردین ﺷﯿﺮﯾﻦﺗﺮﯾﻦ ﻗﺴﻤﺖ ﺧﻮﺍﺏ ﺍﻭﻥ ۵ ﺩﻗﯿﻘﻪﯼ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺁﻻﺭﻡ ﻣﻮﺑﺎﯾﻠﻪ !!

دقت كردين بزرگترين دروغ پشت تلفن چيه .......سلام رسوندن بچه ها.....

دقت کردین یکی از سخت ترین کارهای دنیا اینه کـه بخوای برای یکی دیگه توضیح بدی دقیقاً چــه مــــــــرگـته؟؟!!

دقت کردین همیشه خنده دار ترین موضوعات زمانی به مغزت میرسه که وسط مراسم ختم هستی؟

دقت کردین الان تو تهران بایه نفس عمیق میتونید کل جدول مندلیف رو بکشید تو حلقتون!

تا حالا دقت کردين وقتى سر سفره نشستى به يارو ميگى نمک بده اول واسه خودش ميريزه بعد ميده به تو..!!!

دقت کردین؟ وقتي موبايلت زنگ ميخوره همه گوشاشون تيز تيز ميشه ; وقتي تلفن خونه زنگ بخوره همه خودشونو ميزنن به کر بودن.

و در آخر .... تا حالا به فرمول ساخت بعضی از لوگو ها (آرم ها) دقت کردین؟؟

از لیلا

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اسفند 1391ساعت 15:33 توسط star girls`| |

dina                                                                                                                                        

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اسفند 1391ساعت 20:42 توسط star girls`| |

دیگر دیدن دختران گلفروش صحنه ای همیشگی شده

(فرقی شاید نکند پسر یا دختر بودنشان، اما نمی دانم چرا دیدن دخترانی از این دست بیشتر تکانم می دهد)

در طول روز اغلب خلوتی نمی یابم، مگر در حین رفت و آمد در شهر و وقت گذرانی پشت ترافیک
اینجا همان جایی است که این دخترکان را می‌بینم... همگی شبیه به هم اند
نگاه همه‌شان شبیه هم است...خواسته‌شان هم عین هم

اینها شاید تنها آدمیانی باشند که از داشتن گل در کنار خود و همراه خود مسرور نیستند
.عین باری می‌بینند گلها را که خلاصی هرچه زودتر از آن برایشان شیرین‌ است

من و تو هم در نظر او یکی هستیم
گاه به چشم فرشتگانی که تنها با خرید چند گل از او، اندکی امیدش می‌بخشیم
گاه هم به چشم دیوهایی که برای خرید چند گل باید منت‌مان را بکشد

و تحمل کند سر تکان دادن‌های گاه با عصبانیت‌مان را
می‌بینی؟ او انسان است، تو نیز
یکی گل را مثل عشق می‌داند، دیگری فقط باری سنگین
یکی با تفاوت‌ گلها سرخوش است، دیگری فرقی نمی‌کنند گلها برایش

. هر دو هم پیش روی تو اند

میگن ساکنان دریا پس از مدتی صدای دریا را نمی شنوند

و این عادت و فراموش شدن صدای آرامش بخش دریا رو تعمیم بده به عادتهای زندگی

شاید وقتی که هر روز گل ها را ببینی و ببویی ..بعد از مدتی همه چیز عادی و روزمره شود
آن قدر عادی که شاید اصلا یادت برود یک روزی عاشق بوده ای
همیشه رابطه چاره نیست گاهی باید به فاصله مهلت داد

.فاصله گاهی اشتیاق می آورد ...عشق می آفریند

آدم ها وقتی عاشق می شوند مهربان تر از همیشه اند
پروانه ها را دوست دارند .گل ها ، درختان ، شکوفه ها ...برف ...باران
آدم ها عاشق که می شوند با همه چیز مهربان می شوند
حتی کلاغ هایی را که از سر بی خیالی روی بام ها می نشینند

عاشق که می شوند هم مرغ عشق را دوست دارند هم گربه های بدجنس را
هم شب سیاه را دوست دارند و هم روزهای آفتابی را

وقتی باران می آید اخم هایشان توی هم نمی رود
زیر باران راه می روند ...اشک می ریزند ...شعر می خوانند
حتی عاشق خیابان های خلوت و طولانی می شوند

عاشق برگ های خزان زده ...عاشق شاخه های درختان پیر
..نیمکت های خالی ...فنجان های جفت قهوه .
دیوان حافظ ...فال ...و تردید میان رسیدن و نرسیدن
قطره های اشکی که توی خلوت می چکد روی دفتر خاطراتشان
.روی عکسی که لبخند می زند
.و شعرهایی که گاه و بیگاه از درون دلی سرشار از رنج و درد زاده می شوند

آدم ها وقتی که عاشق می شوند با همه ی دنیا مهربان می شوند
غیر از رقیبی که می خواهند با دست خودشان خفه اش کنند
و باز تضادی دیگر

آدم ها عاشق که می شوند مالک هم می شوند
مالک قلبی که فقط باید برای تو بتپد
مالک چشمی که فقط باید به تو نگاه کند
مالک لبی که فقط به تو بخندد
مالک روحی که فقط مال تو باشد

آدم ها عاشق که می شوند سخت می شود کنارشان ماند و آزاد بود
شاید بهتر باشد دخترک گل فروش هیچوقت عاشق گل ها نشود
برای دوست داشتن دنبال باران و شقایق نباش
گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس به غنچه‌ای می رسی که زندگیت را روشن می‌کند

از لیلا

نوشته شده در چهارشنبه نهم اسفند 1391ساعت 23:15 توسط star girls`| |

یک روز آموزگار از دانش‌آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می‌توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق، بیان کنید؟ برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می‌دانند.
در آن بین، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد: یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست‌شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپه رسیدند درجا میخکوب شدند.

یک قلاده ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود. شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود. رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرأت کوچک ترین حرکتی نداشتند. ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زیست‌شناس فریادزنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت. بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه‌های مرد جوان به گوش زن رسید. ببر رفت و زن زنده ماند.

داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد. راوی اما پرسید : آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگی‌اش چه فریاد می‌زد؟ بچه‌ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است! راوی جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که «عزیزم، تو بهترین مونسم بودی. از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود.»
قطره‌های بلورین اشک، صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست‌شناسان می‌دانند ببر فقط به کسی حمله می‌کند که حرکتی انجام می‌دهد و یا فرار می‌کند. پدر من در آن لحظه وحشتناک، با فدا کردن جانش پیش‌مرگ مادرم شد و او را نجات داد. این صادقانه‌ترین و بی‌ریاترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود.








روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران‌‌قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان کم رفت و آمدی می‌گذشت.
ناگهان از بین دو اتومبیل پارک شده در کنار خیابان، یک پسربچه پاره آجری به سمت او پرتاب کرد. پاره آجر به اتومبیل او برخورد کرد. مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد و دید که اتومبیلش صدمه زیادی دیده است. به طرف پسرک رفت تا او را به سختی تنبیه کند..

پسرک گریان، با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پیاده رو، جایی که برادر فلجش از روی صندلی چرخدار به زمین افتاده بود جلب کند.
پسرک گفت : ”اینجا خیابان خلوتی است و به ندرت کسی از آن عبور می کند، هر چه منتظر ایستادم و از رانندگان کمک خواستم، کسی توجه نکرد. برادر بزرگم از روی صندلی چرخدارش به زمین افتاده و من زور کافی برای بلند کردنش ندارم برای اینکه شما را متوقف کنم، ناچار شدم از این پاره آجر استفاده کنم.”
مرد متاثر شد و به فکر فرو رفت.. برادر پسرک را روی صندلی‌اش نشاند، سوار ماشینش شد و به راه افتاد..

در زندگی چنان با سرعت حرکت نکنید که دیگران مجبور شوند برای جلب توجه شما، پاره آجر به طرفتان پرتاب کنند!
خدا در روح ما زمزمه می کند و با قلب ما حرف می زند؛ اما بعضی اوقات زمانی که ما وقت نداریم گوش کنیم، او مجبور می شود پاره آجری به سمت ما پرتاب كند







مدت زیادی از زمان ازدواجشان می گذشت و طبق معمول زندگی فراز و نشیب های خاص خودش را داشت.
یک روز زن که از ساعت های زیاد کار شوهر عصبانی بود و همه چیز را از هم پاشیده می دید، زبان به شکایت گشود و باعث ناامیدی شوهرش شد. مرد پس از یک هفته سکوت همسرش، با کاغذ و قلمی در دست به طرف او رفت و پیشنهاد کرد هر آنچه را که باعث آزارشان می شود را بنویسید و در مورد آن ها بحث و تبادل نظر کنند.

زن که گله های بسیاری داشت بدون اینکه سرخود را بلند کند، شروع کرد به نوشتن.
مرد پس از نگاهی عمیق و طولانی به همسر، نوشتن را آغاز کرد.
یک ربع بعد با نگاهی به یکدیگر کاغذ ها را رد وبدل کردند. مرد به زن عصبانی و کاغذ لبریز از شکایت خیره ماند…
اما زن با دیدن کاغذ شوهر، خجالت زده شد و به سرعت کاغذ خود را پاره کرد.
شوهرش در هر دو صفحه این جمله را تکرار کرده بود: ”دوستت دارم عزیزم

از لیلا

نوشته شده در چهارشنبه نهم اسفند 1391ساعت 22:52 توسط star girls`| |

نازگل

عزیزمممممممممممممممممم

نوشته شده در شنبه پنجم اسفند 1391ساعت 17:7 توسط star girls`| |

                                              Dinaaaaaa

نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند 1391ساعت 23:21 توسط star girls`| |

                                                                    bache ha be nazaretun kudumeshun az hame behtare?                                                                                                                                         dina                                                                      

نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1391ساعت 16:16 توسط star girls`| |

نازگل

احساسات من:

واسه بیوگرافی بری ادامه مطلب


:ادامه مطلب:
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1391ساعت 18:28 توسط star girls`| |

لیلا

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1391ساعت 18:4 توسط star girls`| |

قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت